تو بهترینی ...
واسه عشق و عاشقی شیرین ترینی
تو گل قشنگی ای یار صمیمی
تو بدون برای من عزیز ترینی ...
عشق است در آسمان پریدن
واسه عشق و عاشقی شیرین ترینی
تو گل قشنگی ای یار صمیمی
تو بدون برای من عزیز ترینی ...
شاید تو هم مثل منی
میخوام بیام به سوی تو
ولی دلم رو نشکنی ...
سایه مبهمی از خاطره هاست
زندگی خوب و بدش یکجا رفت
آنچه مانده ست برایم گله هاست ...
عاشقانه با تو شیدا می شدم
ای سراسر عشق من دنیای من
کاش در چشمت هویدا می شدم ...
ای دوچشمانت نماد عشق و شور
با تو ای دریای مهر ، ای نازنین
با تو ام ای همسر ای سنگ صبور ...
از غم و اندوه و حسرت ها به دور
ای سراسر عاشقانه ، خوب من !
با تو هستم با تو ای حس غرور ...
مگر از عاشق خود سیر گشتی؟
عزیزم طاقت دوری ندارم
بگو جانا چرا مهجور گشتی؟...
از تو که فرسنگ ها زمن جدایی
سپرده ام دلم را به بحر مهرت
کشتی احساس را تو ناخدایی...
ندارم طاقت مهجوری ای گل
به وصل خود دلم را شاد گردان
به سر دارم ز عشقت شوری ای گل...
این وحشی رم ببین چه رامت گشته
سلطانی و حکم تو قلمرو خواهد
آفاق دلم همه به نامت گشته...
زقلبم که گفتم دلم سوختی
تو ای ماه پنهان تو ای بی وفا
کجا رسم عاشق کش آموختی ؟...
بالاخره مسافر کوچولو از راه رسید.....
24 آبانماه 1388 یعنی 13 روز زودتر از موعد مقرر !!
میدونین ... خیلی دوسش دارم.
امیدوارم خدا به همه تون طعم شیرین پدر شدن و یا مادر شدن رو هدیه کنه....
دردانه آشیانه امّیدی
از چشمه مهربان دل جوشیدی
پروانه زیبای گل خوشبختی
آواز مهی ترنم خورشیدی...
وفا هم چون نسيمي زود بگذشت
چه خوش سازم دلم با غمزه يار ؟
محبت هم بهاري بود و بگذشت ...
با هر دم آن شعله عشق تو فزايد
زنهار ز روزي كه نباشي و نفس هست
آن روز نفس مر همه عشاق سر آيد ...
من باد زمستاني و تو سرو دلارام
پوشيده اي از من رخ خود با چه غروري ؟
قلبم نشود جز به تماشاي تو آرام ...
با نظراتتون دلگرمم كنيد
آنگه كه به احساس به من خنديدي
ميناي رخت را افسوس كه دزديدي
آن دم كه توعشقم را در چشم نمي ديدي
اي گل چه مطلب به چه انديشيدي؟
آن دم كه به احساس كمي خنديدم
گلگون شدم و رخ ناچار بدزديدم
من جز تو به اغيار نيانديشيدم
من برق نگاهت از دور مي ديدم
اما دل من اي دوست از دور شد بي تاب
من جز تو نمي ديدم شبانه و در خواب
افسوس قدر اين بود بر ضد من اين اسباب
شد ماهي احساسم از جور دور از آب
غصه و غم این دل من ریش کرد یا که ملال و تعبم بیش گرد
صبح به شب چشم من اندوهگین گشت که این قلب بد اندیش کرد
دیده من در پی خامی شتافت خواب شهی بستر درویش کرد
سفره من کنج قناعت نماند رو به ره مائده بیش کرد
حسرت افزایش مکنت ز بام مرغ امیدم ز برم کیش کرد
توشه خود هم ز کف من برفت آه که این زحمت من بیش کرد
قصه امثال منی بود که نسل تو را عاقبت اندیش کرد
پرنده پر می زد در آسمان بی تاب
ماهی شتابان بود از شوق زیر آب
شور حیات از دور از غنچه پیدا بود
بلبل نواخوان شد پرشور و شیدا بود
رود روان از ذوق در باغ گل می شد
از چشمه تا گلزار رقصنده پل می شد
باد رها هرجا در خانه ها می گشت
بوی طراوت باز در خانه ها می گشت
نوروز می آمئ با صد نوا و نور
می رفت آن سرما وامانده و مهجور
برخیز و شادی کن ای غنچه نوگل
عیدت مبارک باد بر باغ و بر بلبل
بهارتان خوش باد!
درگلشن مهتاب ستاره می روئید
پرنده شادی گلهارو می بوئید
به روی گلبرگها نمی ز هستی بود
صدای خوسحالی و شور و مستی بود
صدای چشمه تا به آسمان می رفت
به جنگل گلها ترانه خوان می رفت
حیات گل می کرد به قلب سنبل ها
دوباره می خواندند ترانه بلبل ها
بهار می آمد به شور و خوشحالی
خوشی می آورد و سرور و خوشحالی
بهار پر بود از ترانه و سبزی
چمن به یاد آورد دوباره سرسبزی
جهان مبارک باد برایت این نوروز
شوی تو هردم تا همیشه ها پیروز
عیدتان مبارک دوستان !