تبليغاتX
و فقط عشق می ماند ...

و فقط عشق می ماند ...

عشق است در آسمان پریدن

تو بهترینی ...

واسه لحظه های عاشقی تو بهترینی

واسه عشق و عاشقی شیرین ترینی

تو گل قشنگی ای یار صمیمی

تو بدون برای من عزیز ترینی ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

هنوزم عاشقتم ...

هنوزم عاشق تو ام

شاید تو هم مثل منی

میخوام بیام به سوی تو

ولی دلم رو نشکنی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

نگرانی ...

زندگی دلهره فاصله هاست

سایه مبهمی از خاطره هاست

زندگی خوب و بدش یکجا رفت

آنچه مانده ست برایم گله هاست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

تقدیم به تو ...

کاش می شد در تو پیدا می شدم

عاشقانه با تو شیدا می شدم

ای سراسر عشق من دنیای من

کاش در چشمت هویدا می شدم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

تقدیم به همسر مهربانم ...

با تو هستم ای سراپایت غرور

ای دوچشمانت نماد عشق و شور

با تو ای دریای مهر ، ای نازنین

با تو ام ای همسر ای سنگ صبور ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

عاشقتم ...

می رسم با تو به دنیاهای نور

از غم و اندوه و حسرت ها به دور

ای سراسر عاشقانه ، خوب من !

با تو هستم با تو ای حس غرور ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

دیگه با من قهر نکن...

بگو یارا چرا اینگونه گشتی؟

مگر از عاشق خود سیر گشتی؟

عزیزم طاقت دوری ندارم

بگو جانا چرا مهجور گشتی؟...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

دور یا نزدیک...

از تو من آموختم عشق خدایی

از تو که فرسنگ ها زمن جدایی

سپرده ام دلم را به بحر مهرت

کشتی احساس را تو ناخدایی...


+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

هجران

رهایم کن ز درد دوری ای گل

ندارم طاقت مهجوری ای گل

به وصل خود دلم را شاد گردان

به سر دارم ز عشقت شوری ای گل...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

اسیر دام

آهوی دلم اسیر دامت گشته

این وحشی رم ببین چه رامت گشته

سلطانی و حکم تو قلمرو خواهد

آفاق دلم همه به نامت گشته...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

عشق یکطرفه ...

زعشقم که گفتم لبم دوختی

زقلبم که گفتم دلم سوختی

تو ای ماه پنهان تو ای بی وفا

کجا رسم عاشق کش آموختی ؟...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

ترنم قشنگم اومد ....

بالاخره مسافر کوچولو از راه رسید.....

24 آبانماه 1388 یعنی 13 روز زودتر از موعد مقرر !!

میدونین ... خیلی دوسش دارم.

امیدوارم خدا به همه تون طعم شیرین پدر شدن و یا مادر شدن رو هدیه کنه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط خورشيد  | 

تقدیم به دختر کوچولویم " ترنم خورشیدی " که هنوز نیومده !!!!

 

دردانه آشیانه امّیدی

از چشمه مهربان دل جوشیدی

پروانه زیبای گل خوشبختی

آواز مهی ترنم خورشیدی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

گذشت ...

صفا چون خواب خوش صد حيف بگذشت

وفا هم چون نسيمي زود بگذشت

چه خوش سازم دلم با غمزه يار ؟

محبت هم بهاري بود و بگذشت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

هواي تو ...

هر روز به ياد تو نفس باز برآيد

با هر دم آن شعله عشق تو فزايد

زنهار ز روزي كه نباشي و نفس هست

آن روز نفس مر همه عشاق سر آيد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

پريشانم...

من موج پريشاني و تو ساحل آرام

من باد زمستاني و تو سرو دلارام

پوشيده اي از من رخ خود با چه غروري ؟

قلبم نشود جز به تماشاي تو آرام ...

 

با نظراتتون دلگرمم كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

تقديم به تو !

آنگه كه به احساس به من خنديدي

ميناي رخت را افسوس كه دزديدي

آن دم كه توعشقم را در چشم نمي ديدي

اي گل چه مطلب به چه انديشيدي؟

 

آن دم كه به احساس كمي خنديدم

گلگون شدم و رخ  ناچار بدزديدم

من جز تو به اغيار نيانديشيدم

من برق نگاهت از دور مي ديدم

 

اما دل من اي دوست از دور شد بي تاب

من جز تو نمي ديدم شبانه و در خواب

افسوس قدر اين بود بر ضد من اين اسباب

شد ماهي احساسم از جور دور از آب

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط خورشيد  | 

آخرین شعر من !

غصه و غم این دل من ریش کرد                       یا که ملال و تعبم بیش گرد

صبح به شب چشم من اندوهگین                       گشت که این قلب بد اندیش کرد

دیده من در  پی خامی شتافت                         خواب شهی بستر درویش کرد

سفره من کنج قناعت نماند                                 رو به ره مائده بیش کرد

حسرت افزایش مکنت ز بام                              مرغ امیدم ز برم کیش کرد

توشه خود هم ز کف من برفت                         آه که این زحمت من بیش کرد

قصه امثال منی بود که                                     نسل تو را عاقبت اندیش کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

نوروزتان پیروز!

پرنده پر می زد در آسمان بی تاب

ماهی شتابان بود از شوق زیر آب

شور حیات از دور از غنچه پیدا بود

بلبل نواخوان شد پرشور و شیدا بود

رود روان از ذوق در باغ گل می شد

از چشمه تا گلزار رقصنده پل می شد

باد رها هرجا در خانه ها می گشت

بوی طراوت باز در خانه ها می گشت

نوروز می آمئ با صد نوا و نور

می رفت آن سرما وامانده و مهجور

برخیز و شادی کن ای غنچه نوگل

عیدت مبارک باد بر باغ و بر بلبل

بهارتان خوش باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط خورشيد  | 

بهار می آید!

 

درگلشن مهتاب ستاره می روئید

پرنده شادی گلهارو می بوئید

به روی گلبرگها نمی ز هستی بود

صدای خوسحالی و شور و مستی بود

صدای چشمه تا به آسمان می رفت

به جنگل گلها ترانه خوان می رفت

حیات گل می کرد به قلب سنبل ها

دوباره می خواندند ترانه بلبل ها

بهار می آمد به شور و خوشحالی

خوشی می آورد و سرور و خوشحالی

بهار پر بود از ترانه و سبزی

چمن به یاد آورد دوباره سرسبزی

جهان مبارک باد برایت این نوروز

شوی تو هردم تا همیشه ها پیروز

عیدتان مبارک دوستان !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1383ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط خورشيد  |